
این پنجشنبه. به تعبیر سنتی، شب جمعه، فردای چهارشنبه، دیشب جمعه
مثل همیشه لبولوچه من آویزونه. اخم نکن، گناه دارم
نه حوصله کسی دارم. نه حال رفتن جایی، از گرما هم نمیشه رفت شمال. به عبارت ساده تر
حوصلة من سر رفته
حالا اگه همه اینها و بدتر از اینها هم جمع بود، ولی تنها نباشی. اصلا مهم نیست. نه هر کسی
کسی که با کسان دیگه برای تو فرق داشته باشه. با فکرش صبح چشم باز کنی و شب به خواب بری. جهنم درک حتی کنارت نبود
اما خیلی دور خیلی نزدیک بود. این خودش یعنی همه چیز. تو بین هفت میلیلرد آدم یه نقطهای از جهان. یکی را داری که تونسته وارد ذهنت بشه
فکر کردی شوخیه؟
نه به جان مادرم. درد نبود جنس نیست. نبود هم گل ِ آدمه
مثل همیشه لبولوچه من آویزونه. اخم نکن، گناه دارم
نه حوصله کسی دارم. نه حال رفتن جایی، از گرما هم نمیشه رفت شمال. به عبارت ساده تر
حوصلة من سر رفته
حالا اگه همه اینها و بدتر از اینها هم جمع بود، ولی تنها نباشی. اصلا مهم نیست. نه هر کسی
کسی که با کسان دیگه برای تو فرق داشته باشه. با فکرش صبح چشم باز کنی و شب به خواب بری. جهنم درک حتی کنارت نبود
اما خیلی دور خیلی نزدیک بود. این خودش یعنی همه چیز. تو بین هفت میلیلرد آدم یه نقطهای از جهان. یکی را داری که تونسته وارد ذهنت بشه
فکر کردی شوخیه؟
نه به جان مادرم. درد نبود جنس نیست. نبود هم گل ِ آدمه