۱۳۸۶ تیر ۲۶, سه‌شنبه

بدون .... هرگز


ببین وقتی .... نداری. همه باهات دعوا می‌کنن
حالا اگه داشتم نه زبونم انقدر می‌چرخید. نه انگشتام با این کلیدها کارداشت
شایدهم همه نبودنش باب همین کارهای بی‌مورد و نالذت بخش باشه. ما که نه با این چیزها نه بدون اون چیزها هیچ چیزی نشدیم
از صبح گردنم خشک شد بسکه از طبقه پنجم به کوچه یا آسمون ذل زدم تا زندگی را ببینم. همه‌اش تقصیره این همشهری است که نوکم و دیشب چید
گفتم اون‌هایی که گفتن و ما ساکت شدیم، خیری هم ندیدیم شاید عقلشون نمی‌رسیده؟
اما یکی از قوانین هفت گانه زمین می‌گه
نژاد ساکن در قاره "....." که نمی‌خوام اسم ببرم؛ از بهره هوشی وافری برخورداره و حتما حتما حتما این همشهری یه چیزی می‌دونه که من هنوز خبر نشدم. یا دیشب یه چیز بین شیش و بش بازی از دهن جبرئیل شنیده ؟
مام گفتیم بدویم تا دست زیاد نشده و کوپنیش نکردن. سهم‌مون رواز زندگی بدون ..... برداریم
اما، همشهری! این زندگی کو ؟
ما که تا دیشب بهتر زندگی می‌کردیم؟
فقط یه .... نداشتیم. حالا که نه ..... داریم نه زندگی

کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...