۱۳۸۶ مرداد ۷, یکشنبه

بی‌نام


وای چشمام کف پای جمیع اولاد ذکور آدم
یه‌ساعت شد که من پست آخر و نوشتم؟
چقدر شماها از خود متشکرید به خدا. من‌که پیش همه‌تون لنگ و قشنگ و صاف و صوف پهن کردم
آه آه
فقط خدا کنه لال از دنیا نرم. وگرنه تقصیر شما اولاد آدمه
یکی از رفقا که پست قبلی رو خوانده بود. باتمام شوکت و حشمت و جاه و جلال پرسید
پس هر وقت قرص‌هات تموم شد، شاید بشه یک قرار ملاقات گذاشت
آخه عامو
من که یه هفته‌است قرص می‌خورم. چقدر اعتماد به نفس دارید شماها. پناه می‌برم به خدا
تاقبلش چم بود؟ من‌که همیشه دارم بال‌بال عشق می‌زنم
خداوندگار عالمیانا. ایزدپاکانا کمی از این اعتماد بنفس این‌ها کم کن به امید من بی‌افزا

خمین، کوه بوجه

 این را در مجاز مجازی دیدم. سرچ کردم و با چشم خودم در گوگل مپ پیدا کردم.   کجای داستان‌یم؟ جادوجمبل؟     سی سال پیش از سر کنجکاوی در منزل شخ...