۱۳۸۶ تیر ۲۳, شنبه

پل صراط

م
اگر می‌شد حساب شب‌های زندگی رو کسر کرد
شاید بشه به آینده امیدوار بود. اما با احتساب همه شب‌ها و روزها. راه باقی مونده آب می‌ره و دل‌من هم کوچیکتر
وای که اگر یه روز به جای خونه اون دنیا چشم باز کنم
هیچ‌یک از مردانی رو که باور عشق را درم کشتن، حلال نمی‌کنم
سر پل صراط یقه همه کسانی که منو نسبت به مردها دل‌زده و دل‌مرده کردن می‌گیرم
الهی خدا، یکی از اون‌ها که ، اگر وارد مسیرم شده بودن، من عشق را تجربه می‌کردم
به بهشت راه نده
کلی‌هم شاکی می‌شم از دست اون‌ها که یه عمر گفتن: قول می‌دم یک جفت چشم زیر این آسمون آبی هست که منتظر تو است
خلاصه که دعا کنید من چیزیم نشه
وگرنه پرونده عالم و آدم رو میزه



کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...