۱۳۸۶ تیر ۱۹, سه‌شنبه

مراسم اهلی کردن در گندم‌زار



شهریار کوچولو گفت: بیا با من بازی کن. نمی‌دانی چه قدر دلم گرفته
روباه گفت: نمی‌توانم بات بازی کنم. هنوز اهلیم نکرده‌اند
شهریار کوچولو آهی کشید و گفت: معذرت می‌خواهم.اما اهلی کردن یعنی چه؟

یعنی، کسی باشه که تو را به بودنش عادت بده. تو براش دلتنگ بشی، یا راس ساعتی خاص انتظار بکشی
یعنی وقتی چشم باز می‌کنی، می‌دونی یکی هست که گندم‌زار تو را به‌یاد رنگ موهای طلایی‌اش می‌اندازه. و تو عاشق حرم گرمای میان ساقه‌ها می‌شی
کسی که یادت می‌ده با فکر کردن بهش صورتت داغ بشه، قلبت سریع بزنه و انتظار زیر پوستت آب بندازه
اون کفترهان که با یه مشت آب و دونه اهلی می‌شن. که تازه اولش پرشون چیدن

کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...