۱۳۸۶ مرداد ۷, یکشنبه

شیرین گت ـ شیرین گل


عزیز دلم
تا حالا کدوم داستان عاشقانه‌ای به وصال ختم شده که اسمش عشق شده باشه؟
همه ماجرا به همین فراق و آه و ناله‌هاست که می‌شه عشق. حالا اگه شانس پیدا کنیم و عاشق کسی بشیم که
خودخواه نباشه. آدم حسابی هم باشه . یعنی به عبارتی همون مراد دلی باشه که بی عشوه ... وغمزه... نذار بره و این باقی مونده عمر حس تنهایی نکنیم و بغل گرم و حضوری مطمئن در کنار ماباشه و همه اونها که منجر به حدیث تعلق‌خاطر می‌شه
بی‌شک ما از نادر انسان‌های خوشبخت خواهیم بود
وگرنه عشق همین بدبختی‌هاست که نوشتی
اول شایدفکر کنیم آره و اینا. شاید حتی اونم آره
اما وقتی وسط راه به هر دلیل دل می‌کنیم، خب یعنی عشق همین‌قدر بوده
مثل پنیرخامه‌ای که تاریخ مصرفش تموم می‌شه. اونم می‌ره راست کارش یا ما می‌ریم
چنین موجودی بمونه هم مالی از آب در نمیاد. چیزی که سهم من باشه هیچ‌کس نمی‌تونه اونو ازم بگیره
و اگر رفت
حتما سهم من نبوده و هر چه زودتر
خوش‌گل

کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...