۱۳۸۶ مرداد ۳, چهارشنبه

دوستانه


دیروز یکی از قدیمی‌های شما یه ایمیل فرستاده شیش کیلومتر. شکر که انقدر ارزش وقت داشتم
اما، ده مورد از من خطا گرفته بود. یکی غرور زیادی و نگاه از بالا به دیگران
واقعا اگر این‌طوره، شرمنده
باز شکر که شد از دیشب دنبال رد‌پای غرور بگردم. تقریبا به آنچه هستیم چنان عادت می‌کنیم که، تغییرات به‌مرور زمان را نمی‌بینیم
دیگری تغییر باور و جهتم
قرار نیست همیشه فقط یک‌جریان تجربه بشه؟
ما هر لحظه در حال تغییریم. اما اگر سیر نزولی داشته باشه، خطرناک می‌شه
دیگه اینکه معتقد بود خودم با نوشته‌هام تفاوت زیادی دارم
مگر
غیر از دوستان قدیمی که این‌جا هم پیگیرم هستند. کسی منو پشت این کلمات می‌شناسه؟
اما از اون‌جایی که کارت سوخت به بازار آزاد راه پیدا کرده و جبرئیل ر به ر الهام تحویل خلق خدا می‌ده. حتما چیزی هست که من خبر ندارم
گفته بود پیداست، شکست عاطفی داشتم که دیدگاه منو به سمت خلاف جهت به خودش سرگرم کرده
راستش من اگه عاشق بشم چنان غرق عشقم که دیگه اینجا پیدام نمی‌شه که کسی بفهمه یا نه
و اما شکست
ما همیشه نرسیدیم. پس از اول باید کج و کوله می‌نوشتم

کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...