۱۳۸۶ مرداد ۴, پنجشنبه

خونه خالی


بچه‌ که بودیم بزرگ‌ترین مشکل دنیا، خونه خالی بود و حضور ثابت و دائمی خانم والده و سایر پاهای ثابت
حالاهم که بزرگیم، همچنان مشکل خونه خالی باقی و خونه در تصرف عدوانی قوای دشمن و
هیچ‌وقت خالی نیست
اما، دروغ چرا. زمانی هم که خالی بود، وجود برج دیده‌بانی خانم‌والده و برجک تدافعی جناب اخوی گرام در طبقه بالا. حتی نام و یاد پدر بعد از خداد سال
اجازه نمی‌داد احساس کنم در خونه خالی هستی
اما
خونه‌ای که بخواد گاهی پر و گاه خالی باشه. همون به که در اختیار این قوای دشمن باشه تا خالی و بی‌روح
خدا رو شکر که خونه خالی به‌من ندادی

کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...