۱۳۸۶ تیر ۱۷, یکشنبه

هنوز امید



هزار بار رسیدم به خط پایان و وادادم. نه گمان بری منظورم جهل مرکب ( مرگ ) باشه و نه باور کن به منظر جاودانگی یقین کردم
اما هر لحظه که باید وا داد؛ یه چیز نگهم داشت. امید
فکر کن چی مونده از بازی و من همچنان آویزان امیدم
اما حتی اگر فقط اندک، خیلی هم اندک به نهایت انتظار برسم، باز جای شکرش باقی است که این یک‌قلم جنس در سبد خرید زندگی بعدی نخواهد بود
گو اینکه مطمئنم اگه این یک قلم برسه، قول شرف می‌دم:‌« دیگه برای تجربه‌های در پیتی به این دنیا برنگردم » این تنها چیزی بود که به نبودش هیچ‌وقت عادت نکردم

کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...