۱۳۸۶ تیر ۲۵, دوشنبه

چهره مایوس عشق




واقعا که دل‌خوش سیری چند
خب همینه دیگه. نکنه باید عاشق یه مریخی بشم؟
تا وقتی مردای ما شما باشید که می‌گن: بی خیال فرش. بیاتو باکفش» واقعا من باید از زمین قطع امید کنم
خب باید عاشق کی بشم؟
یکی از همجنسای شما که معلوم نیست عشق را یک داروی خوراکی می‌دونید یا غذای ماهی قرمز
من اگر عاشق نباشم. پس من چی؟
یه عمر باعشق کشیدم
ساختم
نوشتم
حالا که چشمه داره می‌خشکه. می‌خوام دنیای بی‌عشق را هم که درش خلاقیتی نباشه، نبینم
از شما اساتید و اهالی شهر سیاست باخبر نیستم. اما هنرمند بی‌عشق. مرده متحرک

خمین، کوه بوجه

 این را در مجاز مجازی دیدم. سرچ کردم و با چشم خودم در گوگل مپ پیدا کردم.   کجای داستان‌یم؟ جادوجمبل؟     سی سال پیش از سر کنجکاوی در منزل شخ...