۱۳۸۶ مرداد ۲, سه‌شنبه

چشم‌ها را باید....




ببین! حالا من یه چی می‌گم: من
تو جدی نگیر، من
این من یعنی منه همه. البته با اجازه بزرگترا. یعنی تو می‌‌خوای بگی مثل من زخم یا خودخواهی نداری؟
همون منه مغرورت، همون ترس‌هایی که تو رو به محاسبه می‌کشونه. از گذشته‌ای میاد که تو زخمش را حمل می‌کنی
مثل خان‌جونا نسخه ننویس
باور کن همه ما دردناک شدیم. درد تجربه‌های زشت یا غلط دیروز. حتی تجارب شیرینی که تلخ تموم شد و هر کدوم بخشی از ما را تغییر داده
. همه اون چیزهایی که نمی‌ذاره مثل بچگی یه صبح تا شب به سریال دیشب یا فردای در پیش رو فکر کنیم
یا حتی اومدن و رفتن عید

کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...