۱۳۸۶ تیر ۳۱, یکشنبه

طلبه


عجب روزی بود دیروز! حالم از صبح خوب نبود و به همین مناسبت ذهن بدکردار گذاشت تو کاسه نقطه‌ضعف‌هام
نمی‌دونم چیزهایی که نیست و این‌طور بی‌تابم می‌کنه، اگر بود باز این‌طور برام جالب بود؟
از بچگی از نه شنیدن انقدر بدم می‌اومد که ترجیح می‌دادم چیزی نخوام تا نه نشنوم" از بچگی، منم گنده بوده" اما دنیا برای من اینطوری زیباست
کاری نکنم که نه بشنوم
حالا طلبه عشقم شاید چون ندارم؟
شاید اگر به تمام و انتها تجربه بشه، انقدر هول و ولا نداشته باشم و برم سر صبر به زندگیم برسم و دیگه ذهنم و دستش ندم
کلی از عمرم رفت در طلب این طلبه
وقتی چیزی دور از دسترس باشه ممکنه حتی به اسطوره بدل بشه

خودتی

    دیگه داشت خیال برم می‌داشت یکی داره دنبال اتو ازم می‌گرده!! آخه مگه داریم کسی انقدر بی‌کار  باشه که روزی چند صد صفحه ورق بزنه؟ مگه این‌ک...