۱۳۸۹ فروردین ۲۷, جمعه

عصرانه





تا دلت بخواد
خوابیدم
یعنی همه عصر تا غروب رو از هوش رفتم
نمی دونم این یعنی آرامش؟
یا از حال رفتم؟

فکر کنم از حال رفتم
چون تلخی جمعه غروب رو نفهعمیدم
تا الان که یادم افتاد
جمعه بود

خودتی

    دیگه داشت خیال برم می‌داشت یکی داره دنبال اتو ازم می‌گرده!! آخه مگه داریم کسی انقدر بی‌کار  باشه که روزی چند صد صفحه ورق بزنه؟ مگه این‌ک...