۱۳۸۹ فروردین ۲۵, چهارشنبه

فال خوب که بلد نیستی. بد چی؟ بلدی؟



تا غروب خونه تمیز نمی‌شه و منم فعلا نمی‌تونم برم تا نزدیک ظهر
اما در این فاصله ذهنم رو گذاشتم جلوم ببینم چه آرسن لوپن بازی قراره در بیاره؟
از وقت بیداری که راه افتادم در خونه قلبم یه نموره درد می‌کنه و قفسه سینه‌ام هم می‌سوزه
اینا یحتما رشته‌های عادت‌های ذهنی‌ست که داره کنده می‌شه
اونم زده به نقطه ضعف جسمی‌م تا بترسونه و یحتمل از راه منصرفم کنه
خیلی راست می‌گه، روزی که از این در رفتم و به‌جای سفر با مرگ مواجه شدم
هنر نمایی می‌کرد
فعلا در مراسم صبحگاهی قلبی و دل آشوبه و دل‌شوره
می دونم جسمم چیزی‌ش نیست

یکی بلد نیست یه فال بد بیاد و بگه نرو؟

کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...