۱۳۸۸ آذر ۲۳, دوشنبه

اووووووف



خدایا چرا ان‌قدر منو ضعیف آفریدی؟
یک هفته پیش از دادگاه تا یک هفته بعدش حالم گرفته است و نمی‌دونم کدونم وری زندگی کنم؟
انگار همین که پا به محیط دردسر و جنجال " انرژی‌های منفی " می‌ذارم، انرژی‌هام به‌کل تخلیه‌ می‌شه
کسی هم که نیست بعدش باهاش حرف بزنم، از حیرت‌هام بگم
از آن‌چه که دیده یا شنیدم
ازکشفیات تازه‌ام درباره تاثیر ریال بر روابط خانواده‌گی بگم
از این‌که از تعجب نمی‌تونستم نگاهم را برگردونم
از همه احساسات تلخ و شیرینی که در جای جای مسیر زندگی به تنهایی حمل می‌کنم
و این‌که نباید این اخبار به خونه منتقل و جو برای پریا متشنج بشه
از اینکه همیشه باید لال مونی بگیرم و هیچی نگم رو دیگه نمی‌دونم به کی بگم
این‌جام که نمی‌شههی ناله نوله کرد. مردم را نباید از زندگی دلسرد کرد
اگر من بلد نیستم چطور زندگی کنم و می‌نالم دلیل این نیست که همه باید این‌طور زندگی کنند
این‌همه هم آدم موفق و سرحال و حاضر به یراق در دنیا هست
هر کی خواسته و رفته، رسیده
هر کی هم مثل من نشسته تا از انسانیت خیری ببینه ، باید بگم که وقت مرگ رسیده
انسان را در رنج آفریدن
پس شر مرسان

کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...