۱۳۸۹ فروردین ۱۶, دوشنبه

نگران رنگ هام



رنگ برای من رنگ
و برای تو هم رنگه
اما، از رنگ‌های من تا
رنگ‌های تو و دیگران هزاران مایل فاصله هست
آبی من نه زرد داره نه قرمز
فقط آبی ساده است که با اندکی زرد به سمت فیروزه‌ای می‌ره و با اندکی قرمز سیاه می‌شه
یکی از بزرگترین دل‌نگرانی‌های همه عمرم این بس که مبادا رنگ ها نامعتبر شوند
خیلی‌ها چپکی می‌بینند
شب را روز و
سپید را سیاه می‌بینند
و مابر مبنای باور اون‌ها باید زندگی ‌کنیم
باورها کن به رنگ‌ها خیانت کردند
قرمز پر از سیاهی‌ شده
سبز پر از آبی شده و به لجنی می‌زنه
زرد به اخرایی و نیلی به کبود ارغوانی
دنیا از ریخت افتاده اگر مراقب رنگ ها نباشیم...!
و من همیشه
نگران چشم هایی که رنگ‌ها را می‌بینند
نگران نوری که رنگ را می‌سازه
خدایا غیر از تنهایی خودم، چه‌قدر باید نگرانی داشته باشم


از این جماعت نکبت دلم گرفت

    من ترسيدم.  من خیلی خیلی وحشت‌زده هستم.   آخرین فیلمی که با بخش چندش و و حشت ذهنم چنان بازی کرد که قادر به ادامه تماشای ان نبودم فیلم نو...