۱۳۸۹ فروردین ۲۲, یکشنبه

خشک‌سالی



با دیدة انصاف نگاه کن
امروز به‌خاطر باد تندی که می‌وزید دو ساعت آبیاری گل‌های بالکنی عقب افتاده
ببین از حال و نا چنان رفته که تو گویی
به خشک‌سالی رسیده
در نتیجه نه زیبایی و طراوت داره و نه عطری که مشام را بنوازه


یعنی

تو فکر می‌کنی ما آدم‌ها. نه
من، از این گلدان آبجویی کمترم که چون جای تنگی داره
باید بیشتر آب و دون بگیره، کمترم؟
که بی‌واسطه بتونم بدم و برم؟
باز احساس کنم زنده‌ام؟
انسانم و طالب حس خوب زندگی
حس تابستان و بهار
حس این امین‌الدوله‌ها
چاهی که فقط یکطرفه برداشت می‌شه
و از هیچ سفرة زیر زمینی، روزمینی، بالادست، پایین دست هم پر نمی‌شه
یعنی با احتساب احتمالات و محاسبات منابع طبیعی و عمر و پیشینة زمین شناسی و معادلات ریاضی و................... اینا
تا کی می‌تونه هم‌چنان مورد بهره برداری واقع بشه
به گل ننشینه و آبش همیشه زلال و گوارا باشه؟
هم گلی می‌شه.
هم خشک می‌شه،‌
هم کسی ازش استفاده نمی‌تونه بکنه
و هم خودش
هر لحظه آرزو می‌کنه دلو‌های بی‌دلیل را به امیدی نیندازند پایین
که از دیواره‌اش ضربه می‌خوره و زخمی می‌شه
تا کف خشکیدة چاه


خودتی

    دیگه داشت خیال برم می‌داشت یکی داره دنبال اتو ازم می‌گرده!! آخه مگه داریم کسی انقدر بی‌کار  باشه که روزی چند صد صفحه ورق بزنه؟ مگه این‌ک...