۱۳۸۹ فروردین ۲۲, یکشنبه

بی جایزه




یه شبایی بهتره همه ذهنم را خالی کنم
می‌فهمم داره عجیب و غریب ور می‌زنه. یا باید مهارش کنم.
یا منم با خودش می‌بره
به محلة بد ابلیس
ناکجای رمز آمیز تردید تا ایمان
بی‌کسی تا عشق
تو هم جدی نگیر
قرار نیست نمره بدن
نه کسی روز بعد چیزی یادش می‌آد
زیادی خودمون رو در منظر آدما جدی گرفتیم
همه به‌قدر ما درگیر خودشون هستند به ما قد نمی ده
ببین
مثل من
مهم نیست تو الان چی فکر می‌کنی. اگر حال بهتری از من داشتی الان اینا رو نمی‌خوندی
موزیک صفحه رو می‌شنوی؟
چشم ببند. فقط گوش بده. حس می‌کنم در حال پروازم
سعود و فرودی رویایی
در آبی تند اقیانوس تا فاصلة آبی، روشن روز
تا عکس ماه در حوض بی‌بی
همه این ها ازآن من است
مالیات داشت؟
فکر به شهرداری و آینده است که خرج داره
این لحظه را باید در اینک عبور کرد
شکارت می‌کنم ذهن من
نه تو من


کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...