۱۳۸۹ فروردین ۱۶, دوشنبه

تهی بین نرده‌ها با آسمان پر شد



فضای خالی
میان نرده‌هاست
که نردبام را به مقصد
می‌رساند


و من که مدام تکرار می‌کردم
این همه خیرات زندگی‌ست
و تنهایی و تهیای بین نرده ها را قورت می دادم
نبود نرده‌های تنگ هم و نزدیک تر را
پای قسمت
و توقف را
نشانه‌ای می‌گرفتم
برای ماندن یا حرکت می‌گرفتم
و در مسیر آسمان می‌جَستم
حال تهی بین نرده‌ها
با آبی آسمان
پر شد
متوقف می‌شوم
نه که
باید به پشت سربرگردم؟

یکی می‌مرد ز درد بی نوایی

    پیدا نیست چی در آب دیار کفر ریختن که بچه‌ها وقتی یک مدت می‌مانند چپ می‌کنند؟!   یعنی از وقتی رفت منتظر بودم شبانه روز در بار و این جور ج...