این رو سهشنبه خریدم
وقت خرید، فقط سپیدیش زیبا رسید
اما وقتی صبح فردا گلها را نگاه میکردم
با یک شوخی ظریف مواجه شدم
این معرکه و فوقالعادهاست
داستان
امسال برخلاف همیشه که همراه هم میرفتیم
بانووالده قصد کرد خودش بره خرید گل و در نتیجه سینهره ، سیکلمهی من را هم خریدن
وقتی گل رسید به خونه، کمی دل چرکین شدم
اندکی
نه جدی
زیرا وقتی از بازار گل زنگ زد و از رنگ مورد نظر امسالم سوال کرد
گذاشتم به عهدهی خودشان
و گفتم:
میخوام رنگ امسال زندگیم رو شما انتخاب کنید
القصه
بانو برگشت و من سنجد رو انداختم بالا
دهانم جمع شد و قورت دادم
یعنی کبود؟
رنگ امسالم قراره کبود و تیره باشه؟
ولی
نه نه نه
بنفش رنگ عرفان و بهترین تعبیر میتونه نزدیکی سال جدید بین من و صاحبم باشه
بعد هم به خودم گفتم:
مگه تو خرافاتی شدی؟
خیلی هم رنگ خوبیست
سهشنبه وقتی رفتم بیرون با خودم قصد کردم یک سینهرهی دیگه بگیرم که این ذلیل مرده
دست از سرم برداره
هی رفت و اومد به گوشم گفت: کبود
ولی این منم حاکم این زندگی
منم که زندگیم رو میسازم،
اگر بناست کبود بشه؟
فقط این منم که بهش رنگ داده
اما ذهن نکبت ، بد ترکیب
ول کن ماجرا نبود
رفتم گلفروشی محل و قبل از رسیدن به ردیف سینهرهها چشمم به این افتاد
چه گل سپید و زیبایی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
بهجای سینهره این رو گرفتم که بانو والده هم دل خور نکرده باشم و اومدم خونه
اما
داستان از صبح چهارشنبه شروع شد که خواستم ازش عکس بگیر
فکر کن مرکزش بنفش
زیر برگها بنفش
فقط ظاهری که من دیدم سپید بود
و این یعنی کلی درس شد برای آغاز سال نو
بانو والده به عمد گل بنفش نخرید که هستی به دستش داد
و این پیام جدی شد وقتی این گل ها رسید به خونه
و تنها تعبیری که میمونه چیه؟
اونی که من دوست دارم
امسال دیگه زدم برای بعد هشت انرژی و انسان خدایی