۱۳۹۴ فروردین ۴, سه‌شنبه

مهندسی زندگی







امسال کلی از فرمول روباه و شهریار کوچک استفاده جستم
داستان اهلی شدن روباه  

   در مراسم باستانی دست بوسی، در روز اول فروردین یک‌هزار سیصد نود چهار
 به جناب اخوی عرض کردم: 
  - برادر  من. مگه دنبالت گذاشتن روز اول عید، از این جا بیرون نیومده، می‌آی خونه‌ی من؟
کل اهن و تولوپ من برای عید تویی و بانو والده
تو هم که روز اول می‌ای و می‌ری، انگار عید برای من تموم می‌شه
از این روی لطف کن و اجازه بده یه نموره از دیدار امروز بگذره
بعد تشریف بیار بالا
هر روز آب و جارو کردم
گل‌ها رو صفا دادم
دیوارها رو نم زدم،  عطر بچگی برخاست
تا عاقبت امشب،  از آسمان مهر فرو ریخت
قطره‌ای،  اشک محبت
یعنی
از روز اول تا همین امشب همه‌اش منتظر بودم و مستقر در روز اول عید
از جایی که جایی برای غریب غربای دور هم ندارم
مراسم ختم می‌شه به آدم‌های همین ساختمان
لابد یک روز هم همسایه پایینی می‌آد و یحتمل یکی دو تا هنر جو و 
نوبت بازدید حضرت برادر می‌رسه که
اون هم در همان روز اول فروردین یک‌هزار سیصد نود چهار
به همسر بانوی حضرت اخوی عرض کردم: 
  فکر نکنی یه توک پا می‌آم بازدید
امسال حسابی  دلم عید بازی خواسته
این همه دود کباب در حلق ما کردید، نوبتی هم که باشه نوبت منه
 سی همین به شوهرت بگو. 
منقل رو به‌پا کنه و بگه کی بیام بازدید
حالا از فردا هم منتظر می‌مونم برم بازدید
به این می‌گن، مهندسی زندگی

کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...