۱۳۹۳ اسفند ۲۳, شنبه

یک روز از صبح




پارسال همین وقت‌ها بود؟
سال قبل‌تر چی؟
باز هم همین‌گاه بود؟
دهه‌های رفته چی؟
....؟
بله هر سال در همین ایام ما مشغول تدارکات عید هستیم
عید هم به سرعت باد می‌آد و تموم می‌شه
با این حساب که تموم می‌شه؛ چه دردیه به این همه بکش بکش؟
این تمام مفهوم زندگی ما بر زمین
می‌دونیم همه چیز، از جمله عمرما تموم می‌شه
اما یه‌جوری نگاهش می‌کنیم که انگاری نباید تموم بشه
اما این مفهوم زمانه
بی فهم منظور انیشتن یا هاوکینگ از زمان
این‌که آغازی داشته یا نه؟ و آیا پایانی خواهد داشت یا نه، به کیهان شناسان مربوطه
این‌که این لحظه، مال منه
حق منه
باید از همه‌اش لذت ببرم
فقط به من مربوط می‌شه 
حتا اگر همه‌اش شادی‌های اندک باشه
تهش آلبومی درست می‌شه پر از خوشی‌های ریزه ریزه
که می‌شه بهش بگی شاد زیستم
گرنه که بنشینی تا با یک خوشی بزرگ به خوش‌‌بختی و رضایت برسی
شرمنده راه نمی ده

کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...