۱۳۹۳ اسفند ۱۱, دوشنبه

تا بشه




هزار سال به طول کشید تا تفاوت بین قصد، اراده و نیت رو فهم کردم
یعنی داستان از یک کد شروع شد
نه از کاستاندا
از آیه‌ای در قرآن که می‌گه:
اذا اراده شیعا یقول له کن فیکون
هرگاه اراده به موجودیت شی‌ای کنم، می‌گم باش و موجود می‌شه
همون کن فیکون معروف که به اشتباه هم معروف شده
می‌گه: اراده
من هم فکر می‌کردم:
من هم که فلان چیز رو لازم دارم باید اراده کنم، براش خودم رو ریز ریز کنم
بل‌که از چاهی سر و ته آویزون باشم؟
یا هر ژانگولر بازی که من رو به اراده‌ام برسونه
فهم نمی‌کردم خالق برای داشتن و خواستن راه نمی‌افته بره بازار
و این عمل منه ذهنی در من به تعبیری ناصحیح جا افتاد
مام شدیم واسه خودمون یه‌پا منه ذهنی که وقتی چیزی می‌خواد
حق داره گوش فلک رو بگیره، بپیچونه و .... الی آخر و به خودمون اومدیم شده بودیم از عوامل
ابلیس ذلیل مرده
آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآی نفس کش
خب همین بود دیگه نه؟
نباید بنشینی تا از آسمون بباره
باید براش بجنگی،
  چشم دربیاری،
 سعی و تلاش و هر چه جنس جور تا من به خواسته یا اراده‌ام برسم
و ساده‌ترین نتیجه‌اش همین عصای موسی که مونس‌م شده
یعنی نمی‌خواستم بنشینم تا آسمون بباره و باید حسابی خون خودم و خلق رو در شیشه می‌کردم
تا بشه

خودتی

    دیگه داشت خیال برم می‌داشت یکی داره دنبال اتو ازم می‌گرده!! آخه مگه داریم کسی انقدر بی‌کار  باشه که روزی چند صد صفحه ورق بزنه؟ مگه این‌ک...