.jpg)
عاقبت تاریکی تپندهی بیآغاز و سرانجام،
در خود جوشید و تولدی آغاز کرد
همیشه بود و نهایتی نداشت و این همیشگی شدن
خدا را آزار میداد
به تنگ آمد و اراده به آفرینش هستی کرد
چیزی، کسی میخواست از جنس خویش
تا فهم کند معنای حضور را
بودن و دیده شدن را
قصد به آفرینش دیدنیها نمود
عطسهای زد و ذره در خود شکست
نور پدید آمد و هستی هویدا شد
او زیبندهتر از تاریکی و کمتر از خود بود
چرا که تنها بود
قصد به آفرینش جهان کرد
کهکشانها، سیارات و ستارهها را در منظر تجسمش دید و به آنها گفت باش
و کیهان پدیدار شد و خدا از شادی به خود لرزید
به شوق آمده بود
بازی جدید یافته بود و مدام تجسم میکرد و میگفت باش و
جهان میشد
سالیان دراز به زیبایی آفریدههای خود دل سپرد و ذوقی بیحد داشت
اما
این تماشای قشنگ
بیآنکه شاهدی بر شکوفایی تو باشد و همراه تو از این همه زیبایی لذت ببره
کاری بس دشوار بود
خدا هم از این وضعیت دلسرد میشد تا هنگامی که
قصد به آفرینش حیات بر جهان را اراده کرد
میخواست فهم کند این همه قشنگ یعنی چه؟
از خاک مشتی برداشت و در آن از روح خود ریخت
میخواست خودش آن همه را فهم کند
لذت خوراک، حیات، احساس، ادراک، دیدن، شنیدن، دیده شدن، شنیده شدن
و ما را ساخت
در حیل افتاد، به فتنه گرفتار شد، ترسید و به خود فرو شد
حتا عشق هم چاره ساز نشد و قصد به بازگشت کرد
بازگشت به پروردگاری خویش
به یکتایی و یگانگیاش
و او تنهایی ، یکتایی آرزو کرد
خلاصه که خدا بشیم، نشیم
اوضاع عوض نمیشه
انسان چیزی کم داره، چیزی که مثل هیچ چیز نیست
یه چیزی مثل چیز
و وقتی من ندونم چی کم دارم
خودم چیزی بیشتر نیستم که نتونستم بفهمم چه چیزی لازم دارم؟
سیصد و شصت سال پیش وقتی با آیهی جفتها در کتاب مواجه شدم
از شادی جیغ کشیدم، به هوا پریدم، خدا می دونه؟ شاید همین موجب شد این همه کتاب رو باور کنم
آیه 36 در سوره 36 کتاب که خودش ناف قرآن محسوب میشه
در دل یاسین
میگه ما همهی موجودات؛جانوران، نباتات، و انسان رو جفت آفریدیم
که با هم به آرامش و آسایش برسند
مام شدیم عاشق کتاب و فهم کردیم که چرا اینطور مقابل دادگاههای مدنی خاص قلقلهی آدم هست
چون همه مثل من هول هولی یکی رو برداشتن، نه که تنها بمونن
مام نشستیم به انتظار جفت کیهانی و خیابانی و .... الی آخر
چنان که بهکل هر گونه جفت و جفتک دلمان را زد
حال بازگشتیم به تاریکی آغاز کیهان