۱۳۸۹ فروردین ۱۰, سه‌شنبه

تکلیف عید





هیچ‌وقت از این تاریخ آخر نوروز خوشم نیامده


چه در بزرگ‌سالی که مادر بودم
چه در عصر بی‌بی‌جهان
از جایی که بی‌بی حلال مشکلات بود و نمی‌گذاشت آبی در دلم جابجا بشه
تکالیف کل عید به گردن تازه عروس‌هایی بود که از غضب مادر شوهر سخت می‌گریختند
و بی‌بی
هرگز فکر نکرده بود که
با رفتن او تکلیف، تکالیف چی می‌شه؟
و من‌که هم‌چنان کنار حوض بی‌بی ول می‌زدم
به امید فرداهایی که در آن
اندوه مشق و تکلیف نباشه
خیلی زود به نیاز و کیفیت بهشت پی بردم
و به جهانی دل بستم سراسر رویای عشقی بی‌تکلیف و سرانجام
شاید برای همین همة زندگی‌ام افسانه‌ای بی‌سرانجام شد؟

کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...