۱۳۸۸ اسفند ۲۳, یکشنبه

ساعت عاشقیت





فکر کنم اگر اینم بگم بعدش بتونم دیگه بخوابم
یه کوچولو
دارم از خستگی می‌میرم ولی خوابم نمی‌بره و ذهنم ویروسی شده
یه تروجان قدر قدرت که افتاده رو سیستم عامل و داره فایل‌ها رو ریز ریز می‌کنه
خب بنا نیست بخوابم؟ می‌دونی از ساعت چند بیدار شدم؟
اوه ساعت
نکنه شما ساعتت رو به وقت عرش تنظیم کردی که با ما راه نمی‌آی؟
می‌شه یه چند سالی، چند ماهی ، چند روزی، ساعتت رو بکشی جلو؟
پدر بیامرز این‌طوری تا صد سالی سیاه هم به آرامش نمی‌رسیم که. بریم بخوابیم یا مغزمون رو بجویم
فقط باب گشادی صبر شما که بی‌بی‌ می‌گفت: کوچکترینش چهل سال
به نازش ده بر یک
حساب کن می‌شه چندسال؟
دارم باور می‌کنم اومدیم زمین ، اجباری
حالا یعنی برم بخوابم و گور بابای درک تنهایی و بی هم‌زبونی و بی مهری و وای چنی بی گفتم
خودم خجالت کشیدم
من که از رو رفتم
شما برو بخواب

کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...