۱۳۸۸ اسفند ۲۸, جمعه

شام شب عید، با عطر گشنیز




صبح بخیر هم محلی، هم کلاسی، هم‌شهری، ایرانی
امروزم می‌شه از شوق عید گفت، از فردا چی بگم؟
خب همیناش رو دوست دارم، باقی عیدو دید و بازدیدش در ردة کاری من نیست و به عهدة دختراست
دروغ چرا از وقتی بعد از متارکه متوجه شدم، بانوان خانواده زمانی دعوتم می‌کنند که مردها
یا در ماموریت، سفر و یا در بزم مجردی بودن
فهمیدم، بیوه ، بیوه است حتا اگر خواهرت باشه
مام یکی یکی قلم گرفتیم تا امروز که به میمنت و مبارکی کسی نمونده
راستش مدل مهمون بازی و اینای سالی یه‌باری نیستم
و دنیای خودم را بی‌دردسرهای غیر بیشتر دوست دارم
اوه
از سر زمین اومدم و چکمه‌هام تا ساق تو گل بود
دیشب بارون زیادی آمد و مزرعه حسابی خیس شد. ولی دلیل نمی‌شه که
کار خودم را انجام ندم
سبزی گشنیز از انواع سبزی های معطر است که تازه‌اش عطر خاصی داره
از همین رو، می‌کارم.
الان هم برای شام عید کلی سبزی چیدم که بزنم تنگ سبزی‌هایی که دیشب خریدم
خب مگه نمی‌شه طبقة پنجم و در گلدانی سبزی کاشت؟
می‌شه. منم کاری که از دستم برمی‌آد رو از خودم دریغ نمی‌کنم
از جمله لذت عطر گشنیز تازه در سبزی پلو ماهی، شام شب عید


کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...