۱۳۸۸ اسفند ۲۱, جمعه

پامچال



حول قوة الهی نمی‌شه از زیر بار زندگی موجوداتی در برم
که اینجا دور خودم چیدم
و از بودشون لذت می‌برم
خلاصه که اندکی باغبونی ترمیمم کرد و تونستم کمی اکسیژن استنشاق و
بازبیاد بیارم که هستم
این از همه امراض انسانی بدتره
همة علائم حیاتی گواهی می‌کنند تو هستی ولی خودت این بودن را باور نداری
قلبت یه جوری نمی‌زنه که بفهمی هستی
چشمت دیگه حتا نمی‌خواد به انتظار کسی پشت پنجره تخم بذاره
و دستت نمی‌ره میون موهای بلندت تا یه‌جا گیر کنه
با آینه ترک نراوده‌ای و تاپیدن قلبت رو نمی‌شنوی چون برای چیزی به هیجان نمی‌آد به جز
عطر گل‌های نم خورده در خاک
نه در گلدان
بوی خیس چمن
بعد می‌تونی باورکنی
موجودی نباتی شدی

خمین، کوه بوجه

 این را در مجاز مجازی دیدم. سرچ کردم و با چشم خودم در گوگل مپ پیدا کردم.   کجای داستان‌یم؟ جادوجمبل؟     سی سال پیش از سر کنجکاوی در منزل شخ...