۱۳۸۷ تیر ۶, پنجشنبه

وبلاگ نویسی، تلفن همراه. چه شیک!؟


این بلاگر هم دلش خوشه
من چشمم نمی‌بینه یه اس‌ام‌اس بخونم. وبلاگ نویسی از طریق تلفن همراه گذاشته
نه این‌که جامعة ما هم فول فرهنگی، رکورد اینم مثل رکوردهای سرچ گوگل می‌شکنیم
صبح تا شب این ملت در پی آگاهی و ( روش‌های مخ زنی) اطلاعات و عصر اینترنت دنبال شکارن. کی غیر شماها حال داره به چت ذهنی‌های یک سیب دربه‌در شده از بهشت و تلخ مانده گوش بده
باز دم شماها گرم که مایه دلگرمی هستید که وقتایی که از تنهایی دارم خفه می‌شم تندی بیام اینجا و بنویسم
راستی، یکی خورده گرفته بود چرا هی می‌گی تنها؟ مگه با دخترت نیستی؟
معلومه یا بچه نداری. یا هنوز کوچیکه و دائم ازت آویزون
ما گاهی در مسیر آشپزخونه هم رو می‌بینیم که البته همیشه ایشان در حال مکالمة سیار است و یا چسبیده به میز کامپیوتر و معلوم نیست در نت دنبال خودشه؟
دنبال تو می‌گرده؟
یا .......؟ از خودش می‌گریزه؟
وقتی اینجا می‌نویسم، می‌دونم دیر و زود شماها می‌آید و می‌خونید. برای همین سختمه برم جای دیگه و وبلاگ تازه‌ای شروع کنم
دیگه تا بخواد یکی زبون من با این همه نقصان حالیش بشه، شاید بعد از مرگ هر پاپ اعظم یکی رخ بده
دمتون گرم که هستی. ولی بلگر از من انتظار همراه نویسی نکنه، که این یکی مقدور نیست
شرمنده

کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...