۱۳۸۷ تیر ۲, یکشنبه

شتاب نوترونی


شده تا حالا یکی رو یا چندین بار کسانی را ببینی و فکر کنی، اون رو می‌شناسی؟
گاهی از می‌شناسی گذشته و فکر می‌کنی اسمش نوک زبونته و به علت آلزایمر زود رس هر چی زور می‌زنی یادت نمی‌آد؟
دیدی تا یه آدم تازه می‌بینیم دنبال مشابهت‌ش با خودمون می‌گردیم؟
فهمیدی ما همگی یه گمشده‌هایی داریم؟
اولا با هر نشونه فکر می‌کردم، این دیگه خودشه. اما خود کی؟ نیمة کیهانیم؟ همچین
آمار که از نرمال بالا زد دیدم باید توقف کنم و انقدر رابراه به مردم نگم: شاید خودش باشی و ملت را دچار توهم کنم
با بعضی که کار به فحش کاری می‌رسید و فکر می‌کردن من چقدر احمقم که نمی‌فهمم اون‌ها خودشن! خب آی‌کیو که زوری را نمی‌ده. باید ژنی باشه
فکر می‌کردم مثل پرتاب ذرات نوترونی وقتی به دو سوراخ می‌رسی مثبت و منفی از هم جدا می‌شه هریک از یه سوراخ رد می‌شه و
بعد دوباره یکی می‌شه
عین این‌که تو دوباره شوهر زنت بشی
چقدر ساده؟
فقط نمی‌فهمم ما کی فیزیک داشتیم که من این‌ها رو خونده باشم؟ اگر استعداد جواب می‌داد نه ادبیات می‌خوندم و نه هنر
خلاصه، منتظر بودم ذره دوم یه جا بالاخره به‌من برسه.
اما با اینهمه ذرات مختلف فکر کنم بهتره کمی فیزیک و اختر فیزیک یاد بگیرم
کی به کیه شاید من اصلا از اول درس رو اشتب فهمیدم و همه عمر رابرباد دادم؟

کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...