۱۳۸۷ خرداد ۲۹, چهارشنبه

full moon

عصر و بعد از ظهر به‌قدری تهران و اتوبان‌هاش خلوت بود که شک کردم نکنه خبریه و ما طبق معمول جا موندیم؟
من می‌گم خلوت، ولی نه خلوت معمولی مثل ایام تعطیلات
از اولین تماس همراه بی‌راه پرسیدم: فردا باز تعطیله؟
گفت: نه! مگه خبریه؟
دوباره حدود یازده مجبور شدم برم بیرون
واووووووووو
چه خبر بود؟
نه خبر معمولی
اولا که ترافیک، خفن
گفتم یعنی همگی باهم یهو برگشتن؟
نگو ماه کامله و همه قاطی کردن! از ابتدای مدرس صدر تا دوراهی کامرانیه سه مورد تصادف ، هر کدوم سه‌چهارتا ماشین زده بودن به‌هم
خلاصه که ماه کار خودش رو طبق معمول کرده و همه رو کشونده بود با عصب مصب درب داغون به خیابون و اینام که لابد مثل من فکر کردن خبریه و شهر تخلیه شده، گازش و گرفتن و خلاصه که، ترتیب هم رو داده بودن
دخترخانوم‌های دم بخت یادتون باشه فول مون عروسی نگیرید که ممکنه همون شب مرجوع بشید منزل ابوی محترم
ماه معلوم نیست چه به‌سر خلق می‌آره که به ریسک بی‌شوهری‌ بعدش نمی‌ارزه

کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...