۱۳۸۷ خرداد ۳۰, پنجشنبه

ته تهیا


دیروز طی زمان سیاهی تا طلوع، به‌قدری انرژی‌ از داست داده بودم که به یاس وا دادم
اما با کندن از خونه و جابجایی انرژی تونستم خودم رو جمع کنم؛ اما این فقط در حیطة حدوثی بود که آزارم می‌داد
انقدر انرژی داشتم که فقط بتونم صفحه را ورق بزنم و شکل درگیری ذهنی را با جابجایی تغییر بدم و د رنتیجه از اون وضع خودم را نجات بدم
این یک تکنیکه
اگر بالای پست بنویسم
بیاید تا یه تکنیک بهتون بگم، همون لحظه صفحه رو می‌بستی چون " من " ما عادت نداره کسی چیزی رو یادش بده
فقط تجربة خودم را نوشتم، اونی که اهل بشارت باشه، خود نیز اشارت رو می‌گیره
به همین سادگی
و ساده تر، حال بد نیمه‌شب تا ظهر امروزم به‌خاطر افت انرژی بسیار از باب دیروز و هم از باب بی‌دریغ خوابیدن احمقانه‌ام در نور مهتاب بود
تا نزدیکی مرگ رفتم و اومدم
خدایا این ترس‌های منه حقیرم رو که اینطور ضعیفم می‌کنه ازم بگیر تا همیشه یادم بمونه
بیرون از من خبری نیست
حالا بیا پایین تا بگم، چرا نیست

بخواه و بمان

  اهای، با یکی از شما هستم که می‌دانم این‌جا سرک می‌کشید   برای چندمین مرتبه خواب تو را دیدم   خواب این‌که در بستر بیماری هستی و چند خانم از...