از روز اول گفته بودم که با عشقالهی و عشق جمعی میانهای ندارم و فکر میکنم قدیمیها کاملا با شخصیتم آشنا هستند ولی جدیدترها هم بدانند بد نیست
بعضی آسمونی میآن، زمینی میرن
بعضی آسمونی میآن، نیمی آسمونی و نیمی زمینی میرن
بعضی آسمونی میآن و آسمونی هم از وسط راه میانبر را میگیرن و میرن
قرار نیست تمام نفوس زمین در یک خط حرکت کنند که باز مصداق دنبال گلة بز رفتنه. معلوم نیست نتیجة زندگیهای پیشینم چه بوده؟
براساس آخرین آگاهی برای تجربه برگشتم
اینکه عرفا میگن عالم از عشق و برای عشق خلق شده، م قابل درک نیست و نخواهد بود
همه به نوعی درگیر عالم عشق شدن
عشق برای عبور در مسیر تکامل و عبورست. در حالیکه جهان عشق ما را به نقطهای وصل و دوباره در یک نقطه نگهمیداره
عشق تنها نقطه ضعفیست که حتی شمس نیاز به تجربهاش داشت و با مرگ عشق، مولانا را ترک کرد.
هدف نهایی شمس جاودانگی بود که در یکی از اشعار کاملا هویداست و مولانا درگیر خداوندگاری قونیه و دولت عشق
انقدر" من " داشت که هرگز زحمت رفتن دنبال شمس را به خودش نده
برای چنین موجودی بعد از کیمیا خاتون که تنها نقطه ضعف تجربه نشدة شمس بود، ماندن بیش از این امکان نداشت
مولانا با پیشکش کیمیا خاتون خواست شمس را به بند بکشه که برعکس عشق زیاده و بیمارگونة شمس باعث مرگ کیمیا شد
باید عشق را تجربه کرد و از آن عبوری سهل یا سخت داشت
دوست من وحدت وجود، معنای عشق نداره. وحدت وجود هست چه تو به آن آگاه شده باشی یا خیر
اما عشق احساسیست که تو رو متحول میکنه و با همه امکان پذیر نیست
خدا اگر میتونست عشق را تجربه کنه، لزومی به تجربه نشستن در ما نداشت و خداییش را میکرد
عشق بی تاچ و ماچ یعنی چی؟
مگه میشه با همه لاو ترکوند و برای همه به یک شکل حرفهای شیرین گفت؟
تو رو خدا انقدر از خودتون مد درست نکنید که زیر این لوا بیشتر حالش رو ببرید
بعضی آسمونی میآن، زمینی میرن
بعضی آسمونی میآن، نیمی آسمونی و نیمی زمینی میرن
بعضی آسمونی میآن و آسمونی هم از وسط راه میانبر را میگیرن و میرن
قرار نیست تمام نفوس زمین در یک خط حرکت کنند که باز مصداق دنبال گلة بز رفتنه. معلوم نیست نتیجة زندگیهای پیشینم چه بوده؟
براساس آخرین آگاهی برای تجربه برگشتم
اینکه عرفا میگن عالم از عشق و برای عشق خلق شده، م قابل درک نیست و نخواهد بود
همه به نوعی درگیر عالم عشق شدن
عشق برای عبور در مسیر تکامل و عبورست. در حالیکه جهان عشق ما را به نقطهای وصل و دوباره در یک نقطه نگهمیداره
عشق تنها نقطه ضعفیست که حتی شمس نیاز به تجربهاش داشت و با مرگ عشق، مولانا را ترک کرد.
هدف نهایی شمس جاودانگی بود که در یکی از اشعار کاملا هویداست و مولانا درگیر خداوندگاری قونیه و دولت عشق
انقدر" من " داشت که هرگز زحمت رفتن دنبال شمس را به خودش نده
برای چنین موجودی بعد از کیمیا خاتون که تنها نقطه ضعف تجربه نشدة شمس بود، ماندن بیش از این امکان نداشت
مولانا با پیشکش کیمیا خاتون خواست شمس را به بند بکشه که برعکس عشق زیاده و بیمارگونة شمس باعث مرگ کیمیا شد
باید عشق را تجربه کرد و از آن عبوری سهل یا سخت داشت
دوست من وحدت وجود، معنای عشق نداره. وحدت وجود هست چه تو به آن آگاه شده باشی یا خیر
اما عشق احساسیست که تو رو متحول میکنه و با همه امکان پذیر نیست
خدا اگر میتونست عشق را تجربه کنه، لزومی به تجربه نشستن در ما نداشت و خداییش را میکرد
عشق بی تاچ و ماچ یعنی چی؟
مگه میشه با همه لاو ترکوند و برای همه به یک شکل حرفهای شیرین گفت؟
تو رو خدا انقدر از خودتون مد درست نکنید که زیر این لوا بیشتر حالش رو ببرید
