۱۳۸۷ خرداد ۲۱, سه‌شنبه

پیچ امین الدوله


می‌شه به هر دلیل هزار مدل فکر کرد که چرا با این‌همه خستگی که پلک‌ها به زور بالا‌بر باز مونده من هنوز بیدارم؟
تا حالا طوفان دلیل بی‌خوابی بود. حالا نسیم خنک بهاری و عطر امین الدوله و محبوب شب که تمام فضای خونه رو پر کرده
خب به‌من چه رایحة بهشتی روح آدم رو الهی و عشقولانه می‌کنه؟
حتما یه حکمتی داشته که این چاکراها رو برای من اراده کرده و یا روایح رو؟
بالاخره او صاحب هستی‌ست و از من بهتر می‌دونه ما چه نیازهای واجبی داریم، از جمله عشق
چیه؟ شکلک نداشت
ساعت خواب از ما بهترونه و الان مرده‌ها هم آزادن، من که دیگه جای خود دارم
چیه سخته از عشق و زیبایی‌ها گفتن؟
یا شرم آور و قبیح؟
والله یکی از جملات فیلسوفانة گلی ورپریده هم همینه که، اگر عشق الهی‌ست؛ پس چرا این‌همه شکلک در می‌آرید تا می‌گم عشق؟
خب یادمون ندادن بابت عواطف پاک انسانی سر بلند باشیم. به پستو رفت، مسیرش گم شد
انکار شد، آتشفشان شد
الی آخر
پس ما را همین بی‌آبرویی بس که بگیم
آی عشق، چهرة‌آبی‌ات پیدا نیست

کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...