۱۳۸۷ خرداد ۱۸, شنبه

.........................



از صبح اون‌طرف اتمسفر یله دادم و انرژی برای هیچ حرکتی ندارم
حتی عاشق شدن
خدا کنه طرف مربوطه که فقط به‌من مربوطه امروز جایی منتظرم نباشه، که حالش نیست
البته گو اینکه در این چند روز فشارهای عصبی و موجی و روانی و سیاه و سفید و اینا کمتر بود و آرامش بیشتری حس می‌شد. اما فکر کارهای زمین مونده عذابم می‌ده
حکایت قورت دادن قورباغه‌ست. باید در اولین فرصت قورتش بدم و ذهنم آزاد بشه
حالا می‌شه گفت : با اینکه شنبه‌است. ولی غروب جمعه احساس می‌شه
خب حرفم نمی‌آد
تهی
ساعت تاریک پیش از سپیده، شاید؟

کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...