۱۳۸۷ خرداد ۱۶, پنجشنبه

سهم من

خدا خودش آخر این تعطیلی‌ها را به خیر سپری کنه که من داره کارم به چت‌مارستان می‌کشه و ممکنه دیگه کاری از دست هیچ روانپزشکی برنیاد
کاش می‌شد بپرسیم که حساب این تعطیلی‌ها هم با ایام عمر نگه‌داشته می‌شه، یا با سنة خواب. شوخی نگیر ما کم عمر خرج خواب نمی‌کنیم. دیروز یکی می‌گفت: از هفتاد سال، بیست سال آن در خواب می‌رود
به البته اینطوری باز مورد دار می‌شه و ذهن من نمی‌پسنده. به عبارتی همه از دم گشت، جوان‌مرگ از دنیا می‌ریم و حالیمون نیست
نیمی هم که از باب رنج و آلام زندگی نفهمیدیم چه گذشت
نیمی پشت میز مدرسه رفت. وای این تلخ بدبخت که اصلا زندگی نکرد
چون، باقی حساب یا در حسرت و انکار گذشته طی شد و نیمی به حراص آینده‌ای که بیشترش سهم دیدنم نبود که ندیدیم ولی در حال بخاطرش کلی ترسیدم
سرانگشتی شاید چهار پنج ساعتی در اکنون زندگی کرده باشم
وای
همه عمر مفیدم همین قدر بود؟

کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...