۱۳۸۷ تیر ۱, شنبه

معذرت می‌خوام


خانم تلخ چقدرمیخواهی از ما مردها بد بگویی و فکر نکنی چی میشه که ما به فکر یک زن شوهر دار می افتیم ؟ تا حالا از خودت سوال کرده بودی؟
من سی و سه ساله دارم و در همسایگی ما خانمی زندگی می کنه که همسرش یک شب در میان شب کار است . داستان از شبی شروع شد که به دم خانه ما
آمد و از من خواست برای تنظیم دیش ماهواره کمکش کنم . یک ساعتی که بالای پشت بوم بودم هی با لباس خواب رفت و آمد بعد هم اصرار کرد برای جبران با هم چایی بخوریم . می فهمیدم بهانه است . اما جرعت نداشتم حتی بهش فکر کنم . چون من از یک خانواه مذهبی هستم و مادرم را در سنین کودکی از دست داده بودم یک زن شوهر و بچه دار رو مثل مادرم پاک می دونستم و اجازه تجاوز به حریم بچه ها رو به خودم نمیدم . اما موضوع همین جا تموم نشد . هر شب که شوهرش نبود به بهانه ای سراغم می اومد . من حس می کردم دارم بهش عادت می کنم و حتی گاهی به شوهرش احساس حسادت داشتم
الان سه ماه از اون موقع گذشته و من عاشقش شدم و اون هم ابراز علاقه زیادی به من می کرد تا چند شب پیش که دیدم شوهر همسایه پایینی از خونه اش با ظاهری آشفته بیرون آمد . فهمیدم کاری که من نتونستم به خودم اجازه اش را بدهم او انجام داده . حالا من نمی دونم چطور باید با خودم و فکر کثیف یک زن کنار بیام که باورهای پاک من را از عشق خراب کرده

آقا من شرمنده
من اصلا غلط کردم.
راست می‌گی و قبلا هم خودم اشاره نموده‌ام که این ما بانوان گرام هستیم که حرمت حرم امن شوهر و بچه‌ها را به لجن و کثافت کشاندیم.
اما، دوست من، زن یا مردی که حرمت خود و حریمش را نگه نداشته
چطور توان نگه‌داری از حرمت تو و دیگری را داشته؟
اول از خودت باید سوال می‌کردی، نه آخر از من
متاسفم برای انسانیت که به منجلاب نفس و شهوت فرو پاشیده

خودتی

    دیگه داشت خیال برم می‌داشت یکی داره دنبال اتو ازم می‌گرده!! آخه مگه داریم کسی انقدر بی‌کار  باشه که روزی چند صد صفحه ورق بزنه؟ مگه این‌ک...