۱۳۸۷ خرداد ۲۴, جمعه

کمدی الهی


وای نه به‌خدا!
منظورم اون اصل کاری نیست.
اون همه جوره راه رو برای همه باز گذاشته و امکاناتش رو هم داده همون وقت معروف، نفخة فیه من الروحی که دمید در ما
منظورم این یکی خدای دم دستی و درونی‌ست که مورد قهر واقع شده. انگاری که از این یله دادن خیلی حال کرده و ما هم صبح تا شب مناجات و دعا به درگاه ربانی و طرف عین خیالش هم نیست
خب منم رفتم قهر و بهش انرژی کیهانی نمی‌رسونم بلکه یه تکونی به خودش بده و یاد مرکز بیفته و بلکه اندکی خدایی کنه و ما از این برزخ، چه کنم خارج بشیم
بد جوری گرفتار برزخ تا دوزخ ذهن شدم و نمی‌تونم ازش خارج بشم

خودتی

    دیگه داشت خیال برم می‌داشت یکی داره دنبال اتو ازم می‌گرده!! آخه مگه داریم کسی انقدر بی‌کار  باشه که روزی چند صد صفحه ورق بزنه؟ مگه این‌ک...