ما بچه بودیم و نسل قبل از ما همیشه بزرگ و سرور
ما بچه بودیم و دنبال فوتینا و شانسی میگشتیم و پسرا سواری مفتی پشت، کالسکه
نسل بزرگ اهل قلم و بحثهای متجددانه و اکثرا سر و شکلها یا شبیه هدایت بود
و یا تب فروغ داشت و رنگ، تابلوهای سهراب
بعد ما یه نموره قد کشیدیم و شدیم تو سری خور خونه که آدم هر چی بشه، بچه کوچیک خونه نشه
بزرگا شدن هیپی، ما رفتیم تو خواب گران هیپیها و بزرگا برامون سمبلی شدن زودتر بزرگ بشیم و شلوار پاچه گشاد و کفش لژ دار بپوشیم و در جهان ول بزنیم
تا اینجا که ما فقط تماشاچی بودیم و نون و ماست خودمون رو میخوردیم
که نوبة ما شد و تب بانیام
بزرگترا چاتانوگا و سورنتو میرفتن و کاخ جوانان شد رویای طلایی نسل ما
نفهمیدم هنو در تب و تاب داریوش و گوگوش بودیم که دیدیم بزگترا نعره میکشن و ریختن در خیابانها و میگن مرگ بر شاه
این مرحلة ورود به کما بود
از اینجا دیگه بزرگترا یا سبیل کمونیستی داشتن یا ریش و اوور کت آمریکایی
ما هم که هنوز بچه بودیم پشت پنجرهها
در مدارس هم تب انقلاب
تازه داشتیم یک هویت سیاسی برای خودمون دست و پا میکردیم که در دانشگاه کم نیاریم که
ضد هوایی ها راه افتادن و غم والدین شد فراری دادن بزرگا
باقی هم که یا بسیجی و یا
زوری رفتن جبهه و بعضی هم پشت جبهه
مام که دیدیم تا اطلاع ثانوی درس و مشق تعطیله، جمیعا مزدوج شدیم
از اون به بعد ما صفهای کوپن و دفترچه بسیج را حفظ میکردیم و بزرگا یه درمیون افقی برمیگشتن
نسل ما و نسل های بعدتر هم در وقت مرگ و شهادت اومدن جزو بزرگترا و یکییکی یا عمودی رفتن و افقی برگشتن
یا سالم رفتن و بیدست و پا برگشتن
بعضی هم که حتا خبرشون هم برنگشت و به افسانهها پیوستن
ما موندیم بچه به بغل و آوارة پناهگاه و زیر پلههای گوناگون
جنگ که تمام شد
بزگترا از اوور کتها درآمدن و یقههای سفید و ریش و ماشینهای چنین و مالهای باد جنگ آورده
ما بودیم اعصابهای له شده و مردای از رده سلامت خارج شده
منقل و وافور بود که مثل قارچ از زمین سبز میشد
ما موندیم و منقل و وافور یا شلوارهای چندگانه بزرگترا و نسلهای خودمون و بعدی
این اموال بادآورده و ماشینهای رنگ و وارنگی که وارد بازار شد موجب پدید آمدن خانههای خالی شد
دیگه گروهی از اونایی که نیمی عمر را برای صفها و کوپنها خرج کرده بودن سر از زیر پل پارک وی و حاشیه عباسآباد درآوردن
و بزرگترای خسته از جنگ و لم داده در پای بساط منقل و وافور اونها را هم پای بساطها نشاندن
این همه زن بیصاحب و بیشانس ازدواج بعد از جنگ راهی داره غیر از رجوع به عصر پیغمبر و حرمسراهای قجری؟
مام سر از دفاتر تلاق
از اینجا خونههای مجردی با خونههای تیمی جا عوض کرد و خانم نجیبای پشت اندرونی به پستو ها کشیده شدن
مرگ نسلهای بعد از ما از این نقطه آغاز شد.
شدن لاستیک یدک بزرگترایی که از تو خواب صف و نداری را بهطور موقت میگرفتن
ولی تهش معتاد میشدی یا زن خراب به هر حال فرقی نمیکرد
چون هالة جذاب جوانی و بکری رو از دست داده بودن، این دسته که دیگه نه اینوری بودن و نه اونوری
بخش دیگهای به جامعه ما داد که بهتره اسمش را نبریم
پسرامونم که از صدقه برکت جنگ همه موجی و چند جنسیتی زیر پل کریمخان صاحب سرقفلی شدن
ما همچنان در پی تعریف یه هویتی به بزرگی هیپیها، مایکل جکسون و یا عرفای چرخان بودیم
بزگترا یواش یواش آلزایمر گرفتن و مام دنبال بچهها راه افتادیم
حالا ما و بزرگترا از برکت سالهای دفاع مقدس از زندگی هیچ نفهمیدیم و
هنوز فکر میکنیم یه روز همه چیز درست میشه
به امید موجی سبز، بنفش یا آبیرنگ
بعد از اینهمه انتظار
از پی،دفاع مقدس