۱۳۸۸ شهریور ۲۲, یکشنبه

قصد، ساحری



قدیمی‌ها بهش می‌گفتن: جادو جمبل، ساحری .............. یه چیزای بی‌خود و خرافی
مام بهش می‌گیم ساحری
اما نه از اون مدلا
از این مدل‌ها
مجموعه اعمالی که ما به نیتی به طور مشخص یا مداوم انجام می‌دیم
یا مواقعی که فشارهای سخت روی وجود آدم می‌آد
لحظاتی که به دلیل مجموعة عجایب
رفتاری خاص
انجام می‌دیم
یا بانیت کارهایی می‌کنیم
مثلا صبح طبق یک برنامه مشخص سر ساعت نه، یک لیوان آب از پنجره بر‌یزی بیرون
مهم اینه که تو با یک قصد واحد کارهایی را می‌کنی که مجموعی از انرژی گرد می‌آره
نتیجه‌ای اتفاقی می‌افته که تو انتظار داشتی
البته من انتظاری مشخص نداشتم از تنهایی و تاریکی چراغ خونه‌ام شاکی بودم
دلم مهر می‌خواست و از این همه تلخ به عذاب آمده بودم
کل احوالاتی که این چند روزه همگی شاهدش بودید
همه و همه ادامه داشت تا جایی که من ازخواستن دست برداشتم
از هر نوع خواستن
از برگشت پریا تا برگشت نیمه عشق ، آخر
از فکر بغل
از فکر سفر
از هر چه که انتظارش خسته‌ام کرده بود و اتفاق نمی افتاد
دست شستم و به نظارة مرگ نشستم
این هم از جمله حرکات ساحری بود
این‌ها در هم برهم شدن انرژی‌ها و قصد و همه چیزهایی‌ست که خیلی نمی‌شه با زبان ارقام و الفاظ راجع بهش گفت
یک داستان تجربی‌ست
من می‌گم ساحری، ذهن شماها می‌ره سمت گربه سیاه و جاروی پرنده
اما من می‌گم ساحری به معنی استفادة هدف‌مند از انرژی‌ها
خدایا بابت این همه قشنگ تو را سپاسگزارم

کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...