۱۳۸۸ شهریور ۲۵, چهارشنبه

دستم بگیر



نمی‌دونم چه طرح و نقشه‌ای برای زندگی من داری.
ولی فکر نمی‌کنید باید ظرفیتش را هم به قدر همه این‌ها به من می دادی؟
نمی‌تونم از پس، آزمون‌های شما به این سادگی بربیام
نمی‌تونم درک کنم مفاهیمی را که هر لحظه در زندگی جلوه‌ای تازه پیدا می‌کند و ظاهری تلخ دارد و
و در نهایت به قند می‌رسد
خدایا ادراکی بده تا بتوانم نقشه‌های تو را بفهمم
رد پایت را در در مسیر ببینم
و این‌گونه از درد و رنج این آتش ایمان به تو
این آتش الستی این‌گونه از خود و زندگی بیزار و وحشتزده نشم

کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...