۱۳۸۸ شهریور ۱۶, دوشنبه

سربزنگاه، بیستون





نگفتم ؟
همیشه همین‌جاها
اتفاق می‌افته
نه؟
معمولا همین موقع‌ها شده؟
سر بزنگاه
نقطه‌ای که مطمئنی هیچ غباری در خط افق پیدا نیست



بعد از خودت می‌پرسی:
چرا همیشه همین‌طوری‌ها می‌شه؟

تو چی فکر می‌کنی؟



بیستون را عشق کند و شهرتش فرهاد برد

بخواه و بمان

  اهای، با یکی از شما هستم که می‌دانم این‌جا سرک می‌کشید   برای چندمین مرتبه خواب تو را دیدم   خواب این‌که در بستر بیماری هستی و چند خانم از...