۱۳۸۸ شهریور ۳۱, سه‌شنبه

قند آب‌کنان، دل ما



ببین وقتی می‌گم خودخواهم مال حالت‌های متفاوت خودهواه‌ گونه ای‌ست که از خودم می‌بینم
مال نیاز شدیدی که به حضور تو در زندگی خالی‌م دارم
مال همه کاستی‌ها و نیستی‌هاست
مال این نیش بی‌موقع است که هر بار به یمن باور شما تا بنا گوشم کش می‌آد
وقتی یهو یادت می‌افتم که از اون گوشه نگاهم کردی
وقتی باور می‌کنم هستی
وقتی راه رو نشونم می‌دی
وقتی بهم چشمک می‌زنی و می‌خندی
منم تو دلم قند آب می‌کنند از این‌که
تو هستی و خاطر نجیب من شادمان باشه به این که به پارتی شما ول می‌زنه
و از شما می‌گه و برات یه‌خروار ذوق می‌کنه و این‌همه باورت داره که هستی
عشق هم نوعی خودخواهی‌ست .
این‌که چیزی‌نیست .
بردگی و ارث پدری‌ست
از تو نخوام که ساپورتر منی، از گضنفر بخوام؟

خمین، کوه بوجه

 این را در مجاز مجازی دیدم. سرچ کردم و با چشم خودم در گوگل مپ پیدا کردم.   کجای داستان‌یم؟ جادوجمبل؟     سی سال پیش از سر کنجکاوی در منزل شخ...