۱۳۸۸ شهریور ۱۹, پنجشنبه

زنبیل گذاشتم



فقط دیگه روم نمی‌شه چیزی بگم
یه‌وقت فکر نکنی خوابیدم
نخیر این دیگه رای‌مون نیست
بشینیم رو هوا بزننش
امشب من نشسته‌ام حاجت بگیرم
فعلا فقط راه می‌رم و محبوب شب‌ها را نفس می‌کشم



طفلی روحم آشفته است
آروم و قرار نداره
نمی‌دونه به کدوم سو بپره؟
طفلی هوای عشق داره
چی می‌شه بهش گفت جز درک و کنار اومدن باهاش؟
می‌گن موسیقی غذای روح
یه پرس غذای کیهانی میل نموده

عجب کار زیبایی‌ست
غزل
کار، کیهان کلهر و شجاعت حسین خان
اما باز بهونه می‌گیره. اگه در این شب احیایی سوسکمون نمی‌کنی
اسباب شرمساری، خداوندگاریت
ایی طفلی دلش یه بغل گرم می‌خواد
بغلی که بشه درش گم شد
شما تو اون سیستم خدایی‌ت یعنی نداری؟
اسباب خجالت

دیگه حرفی ندارم تا دقایقی بعد
چیه ؟
دیگه اتوبان کرج هم عوارضی نداره
این‌که دهکده جهانی‌ست
و ارث پدری همه


کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...