۱۳۸۸ شهریور ۱۷, سه‌شنبه

اَلَسْت‌ُ بِرَبَّكُم‌ْ ؟ قالُوا بَلى‌


نمی‌دونم من دلم خواست مخلوق بشم یا
شما اراده به خلقتم کردی؟
همون‌طور که هیچ‌وقت نمی‌فهمم که در رویا
این منم که خواب شاپرک را می‌بینم یا شاپرک سرگرم دیدن خواب من است؟
شاید به نظرت مهم نیاد اما برای من از حلقة گمشدة داروین حیاتی تر شده
البته چیزهای مهم دیگری هم هست که هم‌چنان از اون‌ها سر در نمی‌آرم و می‌خوام هرطور شده در بیارم
خب ما که کاری جز ولگردی نداریم، پس بذار بینش به این چیزام فکر کنیم
مثلا نمی‌فهمم وقتی که اراده به آفرینش هستی از هیچ کردید، هنگامة
یقول له کن فیکون
شما با کلام مبارک به چه چیز گفتی باش که ما شدیم؟
نی‌سیتی که از اسمش پیداست
نیستی
باید به چیزی برابرت دیده باشی که بهش گفتی: باش؟
گیریم تجسم کردی و به تک‌تکش گفتی باش
گیریم یه آدم تجسم کردی و گفتی باش
گیریم که دیدی نتیجه این باش تا قیامت به کجا رسید و به اونم گفتی باش؟
گفتی دیگه.
وگرنه نمی‌گفتی بی‌ارادة من برگی از شاخه جدا نمی‌ شه.
طبیعت به‌ارادة شما در زمان طی شد و الی آخر و به مبحث معروف
تره به تخمش می‌بره ، حسنی به باباش می‌رسیم
حالا بازم که گیریم همه ما رو تا آخرین نفر تا آخرین نفس تماشا کردی و بهش گفتی باش
به‌فرض اینکه این موجودات باشنده در ازل و در الست همگی احضار و به هم معرفی و جفت ها هم را شناختند. بعد اینا چی به‌سرشون اومد؟
مثل فیلم بردی عقب تا دیگه نباشندگان بشیم؟
این‌که نمی‌شه؟
پس من از اون روز معروف تا روز معروف به میلاد سجلدیم کجا تشریف داشتم؟
گیریم که اینم بُعدی است غیر قابل تعریف برای ابزار گفتگوی ذهنی
ما در الست شما را دیدیم، باور کردیم، عهد بستیم که نه دچار نسیان و نه انکار بشیم
باور می‌کنیم برای همین از بچگی و بی‌ربط در قلب باورت داریم

بعد از آتش ایمان گذشتیم.
برخی هم بچه پرو بودن نگذشتن.
گیریم که ما گذشتیم که انقده با شما انتیم و رفیق فابریک دراومدیم
لابد بعدم باید بگم : نه من هیچ کجا کم نمی‌آرم. می‌دونم تو هستی و خودت در جهت رشد و تکامل هستی رای می‌دی و .......اینا.
بعدم این‌طوری برگ برگ پوست آدمیتم ور بیاد و دمار از روزگارم در بیاد
و بگم اینا تاول بعد از سوختگی، عبور از آتش ایمان؟
شایدم بشه گفت همون جهنمی‌ست که گفتی همه ازش عبور خواهیم کرد؟
بسته به اقتدار و آگاهی که در طی زندگی کسب کرده باشیم؟ یا چی؟ پذیرش و باور تو؟
خیلی از ایوب بازی حال کردی نه؟
این دیگه راه نمی‌ده. با بنده‌های امروزت که اصلا راه نمی‌ده کتره‌ای بهت بگن، باشه

حالا ما از الست تشریف‌مون رو آوردیم؛ ایی گُله
مثل بلال هم که بر آتیشت، جزجز
بعدش که بلیط باطل و سفر تموم می‌شه

ما برای ر
سیدن به نیستی و مرگ اینقده داریم خودمون رو تاجر می‌کنیم؟
یا شما تا سر این‌جاش بیشتر برامون نگفتی؟
دارم کم کم نگران می‌شم نکنه دیر به
این راز پی ببرم و از حزنش همون‌جا دق کنم
نکنه همه همین‌طوری می‌میرن؟
لحظه‌ای که باور می‌کنند فانی‌اند و پیش رو هیچ چیز نیست؟
امیدوارم یه آیه‌ای ، خبری، چیزی بفرستی کمی دلم آروم بگیره وگرنه خودم از غم عمری که رفت قالب تهی خواهم کرد
شایدم بازم بسته فوتیناست که توش، پوچه؟
همه سوژه فوتینای توی پاکت بود و ما ریختیم زمین تا به کاغذ وسطش برسیم
حیف آرد نخودچیام که حروم شد
لطفا یکی از فرشته‌هات رو بفرست بیاد کمی به من قوت قلب بده


کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...