یکی بیاد جلوی منو بگیره تا یه کاری دست خودم ندادم. از جنس کارهایی که ممکنه یه عمر از بابتش پشیمون بشم
خب الکی که آدم یهو تب عشق نمیگیره
لابد یه چی شده و من یادم نیست. شاید اصلا همه عمر عاشق بودم و دچار نسیان شدم
چه بسا از همون دیشب و در جهان رویا عاشق شدم
وای خدا! ایی کجا بود؟
خب پس بیدلیل نیست نمیأآىي سروکلهاش پیدا بشه. لابد هنوز بامن کارهایی داری که مونده
با اوضاعی که من میبینم نه گمانم به وقت رویت نفسی برام بمونه و دوباره بالا بیاد
راستش همین حالام نمیفهمم، قلبم ناراحته و آزارم میده؟
یا تب عشقولانة جهان دیشب که خفتم کرده
طبق معمول همیشه ذهن میگرده دنبال آخرین کسی که با دیدنش دل من تاپ تاپ به هیجان میاومد
بعد این تصویر انقدر بزرگنمایی میشه که آخرش مجبورم باور کنم اونی که دیشب در خواب دل و دینم را ربوده همون آخرین کسیست که به شوقش برابر آینه نشستم
بعد هی خیز برمیداره که: خره پس چرا کاری نمیکنی؟
به صدای قلبت گوش بده، الانه است که از هیجان بایسته. نکنه نشستی تا به سبک مجنون بمیری؟
اینطوری اصلا لیلی نمیفهمه تو براش مردی
این قاب اتوپیایی که بغل کردی، لیلیّ کجاست؟
لاقل اساماسی، ایمیلی، ردی، نشونی یه کاری بکن که اگر مردی
اسمت در ردة عشاق جاوید تاریخ ثبت بشه
یا که نه پاشو یه کاری بکن
لطفا یکی بیاد جلوی منو بگیره که سر از محلة ابلیس درآوردم