هر ژانگولر بازی که این مدت درآوردم تا بتونم خودم و تنهاییم را تحمل کنم
به یک سو
تحول و دگرگونی سوی دیگر
نزدیک افطار داشتم با موسیقی تا پوست حال میکردم که وسط صدای طابلا صدای زنگ افاف دراومد
پریا بود
طبیعیست که باورم نشد و بعد هم منتظر بودم ببینم این لحظه مرا چه هدیه خواهد داد؟
اول کیسههاش از آسانسور بیرون اومد و بعد خودش
با اسباب اثاثیهای که این مدت ریز ریز برده بود برگشت
میشه گفت، هدیه تولد خوبی بود
البته دیگه اینبار می دونم باید فاصلههای طبیعی را حفظ کنم
و زیادی بهش نچسبم و هر دو زندگی کنیم
خدایا به هر دلیل و به هر شکل
که امشب خونه دلم رو روشن کردی، ازت سپاسگزارم
بیشتر از این فعلا چیزی نمیگم تا بعد برگردم و از سورپرایز دختران حوا مقیم نت لاگ بگم
خدایا این هفت مقدسی که امسال به سنم افزودی همینطور سعد بفرما
به یک سو
تحول و دگرگونی سوی دیگر
نزدیک افطار داشتم با موسیقی تا پوست حال میکردم که وسط صدای طابلا صدای زنگ افاف دراومد
پریا بود
طبیعیست که باورم نشد و بعد هم منتظر بودم ببینم این لحظه مرا چه هدیه خواهد داد؟
اول کیسههاش از آسانسور بیرون اومد و بعد خودش
با اسباب اثاثیهای که این مدت ریز ریز برده بود برگشت
میشه گفت، هدیه تولد خوبی بود
البته دیگه اینبار می دونم باید فاصلههای طبیعی را حفظ کنم
و زیادی بهش نچسبم و هر دو زندگی کنیم
خدایا به هر دلیل و به هر شکل
که امشب خونه دلم رو روشن کردی، ازت سپاسگزارم
بیشتر از این فعلا چیزی نمیگم تا بعد برگردم و از سورپرایز دختران حوا مقیم نت لاگ بگم
خدایا این هفت مقدسی که امسال به سنم افزودی همینطور سعد بفرما