۱۳۸۸ آذر ۹, دوشنبه

کاش دنیا ساکت بشه


از اون‌موقع تا حالا بیست و یک هزار نوبه فرمان صادر و ابطال کردم
چیز گیجه گرفتم
انگار گله مورچه‌ها دارن کنار گوشم با هم بلند بلند حرف می‌زنن
هیچ تصمیمی نمی‌تونم برای آینده بگیرم
چون در اکنون بیقرار
اکنون را باید کاری کرد
که تحمل اکنون را ندارم
کاش مرا سنگ، درخت یا هر ذی شعوری می‌آفریدی
جز من

کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...