۱۳۸۸ آذر ۱, یکشنبه

قالو: بلی



می‌گم، ببخشیندا.
شما خود، خودت شنیدی که من در الست
به شما
قالو بلی
گفته باشم؟
البته وقتی میگی همه دیدیم و گفتیم بلی.
حتما گفتیم بر منکرش هم لعنت
اما غلط نکنم یه عده هم نگفتن و از اون آتش ایمان هم نگذشتند
نکنه خودت نکرده، این‌جا موضوع پیچوندن باشه؟
ما یه بله دادیم
تا آخر زندگی باید هی بلی، بلی؟
اون‌ها هر غلطی دل‌شون خواست بکنن؟
بی‌آزمون و ورودی و کنکورهای چند جانبه؟
قدیمیا یه چی می‌گفتن‌ها:
یه نه می‌گم، نه به دل نمی‌کشم. از همین نوع حکمت بودها
یا همون که می‌گه
عاقبت زبان سرخ، سر سبز می‌دهد بر باد؟
حالا ما اگه نگفته باشیم و هی الکی پلکی فکر کنیم گفتیم و آخرش ببینیم هیچی چی؟
هم این دنیا رو دادیم و هم آخرت و هم الستی زیستن
چه بسا با یه بلی گفتن، بیخود آوارة زمین و مباحث عملی و تئوری‌ش نمی‌شدیم؟
ما که آخر نفهمیدیم کدوم وری سجده کنیم
گروهی گویند تو بر عرش و
گروهی بر فرشی
بی‌قرار شده‌ایم، به کدامین سو نظاره کنیم؟

کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...