۱۳۸۸ آذر ۵, پنجشنبه

فقط همین، اندک



وای که
دلم لک زده
برای نوشتن
یک نامة عاشقونه
یه ذره
انتظار، شنیدن
زنگ تلفن
یا دوسه بار به انتظار پشت
پنجره رفتن

صندوق‌خونه‌ی نیاز

    وقتی یه چیزی می‌خواهی جلوی چشمته ولی نمی‌بینی   مثل وقتی میری سر صندوق قدیمی ، کلی خرت و پرت درونش روی هم فشرده کردی و هر تکه که بیرون م...