۱۳۸۸ آذر ۵, پنجشنبه

فقط همین، اندک



وای که
دلم لک زده
برای نوشتن
یک نامة عاشقونه
یه ذره
انتظار، شنیدن
زنگ تلفن
یا دوسه بار به انتظار پشت
پنجره رفتن

خودتی

    دیگه داشت خیال برم می‌داشت یکی داره دنبال اتو ازم می‌گرده!! آخه مگه داریم کسی انقدر بی‌کار  باشه که روزی چند صد صفحه ورق بزنه؟ مگه این‌ک...